جای تو خالیست

تازه شو! دردستان بلاگ دیروز

شاید تلخ!

 می ترسم از آن روزی که دیگر باران نبارد و چشمه ی چشمان من دل به کویر بسپارند.

__________________

ـ چه قدر سخته که چشمات رنگ غم باشه ولی ظاهر پر از خنده

چه قدر سخته دلت پر باشه، ساکت شی ولی تو سینه داغون شی

ـ پیروزی رسیدن به قله نیست و شکست نرسیدن به آن

  
نویسنده : مجتبی ; ساعت ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ فروردین ۱۳۸۸
تگ ها :

باران!

باران شروع به باریدن کرد. خندیدم.

پنجره را رو به آزادی باز کردم.

پنجره، نباید فقط دریچه ای رو به آزادی باشد؛ باید خود آزادی باشد.

من باران را دوست دارم. روی سرم چتر نمی گیرم. از پنجره به بیرون رفتم تا هم پنجره هم آزادی بخش باشد و هم پیکر پاک باران را بوسه باران کنم. آن هم مرا بوسه باران کرد، آنچنان که از آن لبریز شدم اما اشباع نه!

تا رفتن اش همراهی اش کردم، مانند همیشه که می بارید.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ـ از آن روز می ترسم که بگویند نباید به ملاقات باران بروی! می ترسم!

ـ سکوت!

  
نویسنده : مجتبی ; ساعت ٢:٥٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٠ فروردین ۱۳۸۸
تگ ها :

کَرَم سلطان!

____________________________________

اینبار کاهلی گدا در کَرَم صاحبخانه ذوب شد. هر چقدر گدا کاهل بود، حضرت سلطان کریم بود.

ابتدا باورش نمی شد که سلطان او را هم به محضر خویش خوانده باشد، اما کم کم این اتفاق افتاد. برای دومین بار بود که همچین دقایقی را در کنار آن بزرگوار می خواست بگذراند. چه شیرین دقایقی!

ـ در قصر سلطان چه خبر است!؟ چه جلال و جبروتی دارد!؟ عظمت آنجا نه از دیوارها و درب های بلند و آینه کاری شده و بزرگ است، نه! بلکه از عظمت روح و در مدار تکامل به سوی حق سیر کردن حضرت سلطان است. به هر طرف و هر سوی که می نگری خداست! چشم ها را می بندی و استشمام می کنی، عطر خداست که به مشامت می رسد! حال چه بوسه است که بر چوب و آهن های طلاکوب شده ی قصر می زنیم!؟ چه بوسه است که بر حصار می زنیم!؟ آری! باید عمل کرد! باید به فرمایشات سلطان عمل کرد و با عمل، بوسه بر پاهای سلطان نواخت! ـ

گدا آنقدر کاهل بود که خود نیز خسته شده بود اما هر چه کاهلی می کرد، صاحبخانه کرامت نشان می داد. انگار در این سرا، هرچه بیاوری خریداری می کنند!

کرَم حضرت سلطان بر هر که نواخته شود معجزه می کند و هر مرده ای را حیات می بخشد.

روح تازه ای بر قلب گدا دمیده شد.

به امیدی به سوی خانه لطف تو رو کردم

حریمت را به شوق وصل مهدی جستجو کردم

______________________

ـ خداوند برای همه نصیب کند پابوسی حضرت سلطان علی بن موسی الرضا علیه السلام را

ـ سال نو هم بر همگان مبارک

ـ 87 هم با همه ی خوبی ها و بدی هایش تمام شد؛ دلم برایش تنگ می شود؛ مانند 85 ماندگار شد

ـ بهار و زیبایی هایش

ـ ...

 

  
نویسنده : مجتبی ; ساعت ۱:٥۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٠ فروردین ۱۳۸۸
تگ ها :