جای تو خالیست

تازه شو! دردستان بلاگ دیروز

پرواز!

آخرین تلاش ها، آخرین نگاه و حتی آخرین التماس ها!

خود را اسیر چنگال های کلاغ می دید.

تسلیم، بر امیدش غلبه کرد و دیگر خود را رها کرد.

تازه می خواست پرواز کردن یاد بگیرد! چه حالی دارد این رفیق که پرید و او جا ماند و ...

رفیق، خودش را به این در و آن در می زند، گاهی به اطراف کلاغ می چرخد و نوکی ضعیف بر بدن سیاه و قلب تاریکش می زند.

آخرین نفس ها را زیر چنگال بی رحم کلاغ می زند، آخرین سهمیه های او از این زندگی کوتاه.

کاش چند روزی برای پریدن صبر می کرد.

________________________

ـ چه صحنه بدی بود، بال زدن های آخر!

  
نویسنده : مجتبی ; ساعت ۳:٤۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢ خرداد ۱۳۸۸
تگ ها :