جای تو خالیست

تازه شو! دردستان بلاگ دیروز

کَرَم سلطان!

____________________________________

اینبار کاهلی گدا در کَرَم صاحبخانه ذوب شد. هر چقدر گدا کاهل بود، حضرت سلطان کریم بود.

ابتدا باورش نمی شد که سلطان او را هم به محضر خویش خوانده باشد، اما کم کم این اتفاق افتاد. برای دومین بار بود که همچین دقایقی را در کنار آن بزرگوار می خواست بگذراند. چه شیرین دقایقی!

ـ در قصر سلطان چه خبر است!؟ چه جلال و جبروتی دارد!؟ عظمت آنجا نه از دیوارها و درب های بلند و آینه کاری شده و بزرگ است، نه! بلکه از عظمت روح و در مدار تکامل به سوی حق سیر کردن حضرت سلطان است. به هر طرف و هر سوی که می نگری خداست! چشم ها را می بندی و استشمام می کنی، عطر خداست که به مشامت می رسد! حال چه بوسه است که بر چوب و آهن های طلاکوب شده ی قصر می زنیم!؟ چه بوسه است که بر حصار می زنیم!؟ آری! باید عمل کرد! باید به فرمایشات سلطان عمل کرد و با عمل، بوسه بر پاهای سلطان نواخت! ـ

گدا آنقدر کاهل بود که خود نیز خسته شده بود اما هر چه کاهلی می کرد، صاحبخانه کرامت نشان می داد. انگار در این سرا، هرچه بیاوری خریداری می کنند!

کرَم حضرت سلطان بر هر که نواخته شود معجزه می کند و هر مرده ای را حیات می بخشد.

روح تازه ای بر قلب گدا دمیده شد.

به امیدی به سوی خانه لطف تو رو کردم

حریمت را به شوق وصل مهدی جستجو کردم

______________________

ـ خداوند برای همه نصیب کند پابوسی حضرت سلطان علی بن موسی الرضا علیه السلام را

ـ سال نو هم بر همگان مبارک

ـ 87 هم با همه ی خوبی ها و بدی هایش تمام شد؛ دلم برایش تنگ می شود؛ مانند 85 ماندگار شد

ـ بهار و زیبایی هایش

ـ ...

 

  
نویسنده : مجتبی ; ساعت ۱:٥۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٠ فروردین ۱۳۸۸
تگ ها :