فرياد بی صدا!

خودش را به این طرف و آن طرف می اندازد. نفس کشیدن برایش سخت شده است. چشمانش سیاهی می روند ولی کسی باور ندارد که او در محفظه ای شیشه ای پر از گازهای سمی به دام افتاده است.

گنجشک کوچک پریدن را نمی داند و ترس از ارتفاع همراه اوست. مادر او را به پایین هل می دهد. جهان به سرعت حرکت می کند و او ... . بال هایش را باز می کند.

دنیا پیش چشمانش تیره و تار می شود. خود را به دیواره ها می کوبد. اما آه از این لحظه ها که می پندارند بازی های کودکانه است و دیوارهای محکم را نمی بینند.

کم کم بال هایش قدرت گرفته است، آری پرواز کرد. او پرواز می کند و چه شاد! مادر از موفقیت او بیشتر مسرور می شود و او نیز هم.

بال ها رمقشان کم می شود و ارتفاع ... کمتر و کمتر

اولین غذا را پدر درون دهانش می گذارد، آخر او که هنوز بینایی ندارد. حتی بدنش بدون پر است.

صورت بر دیوارها کشیده می شود و همینطور به پایین می آید. پایین و پایینتر

و ... در یک لحظه، چشمانش به خواب می روند.

/ 17 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عمو داوود

يه جوريی بود.دلگير بود در صورتی که چيزی از غم نوشته نشده بود

محمد

سلام جای خاصی که نه!

محمد

سلام زندگی ماجرای یخ فروشی است که گفتند فروختی؟ گفت: نخریدند تمام شد!

هاله

واقعاْ جالب بود. اما چه بر سر اين مياد؟پرنده مردنی است، پرواز را به خاطر بسپار. جوجه ی پرنده نشده مرد پس از کی پرواز رو ياد بگيرم؟

هاله

جواب سوالم رو که ندادی. اما حتماْ آپش کن. حيفه. قلمت ضايع ميشه.

امير

رد خون یه رد خونه روی ایوون توی باغچه غلاف خالی خنجر پای گلدون روی طاقچه طرح زخم یه قناری توی کابوسی که مرده حتی تیری که شکسته تو پر سیاه زاغچه ======================= سلام.ديگه نمی آيد سمت وبلاگ ما عيب نداره اما مطلبتون زيبا بود

طيبه

تو هم خيال به روز کردن نداری!!