گفت‌وگوی وبلاگی

سلام وبلاگ من

خوبی؟ یادم هست روزی نامت را دردستان‌بلاگ گذاشته بودم. آخر تو گوش تنهایی‌ها و دل‌تنگی‌هایم بودی و هر وقت دلم می‌گرفت به سراغ تو می‌آمدم. فکرش را هم نمی‌کردم روزی دلم برای حرف زدن با تو تنگ شود و به یکباره هوای گفت‌و‌گو با تو به سرم بزند!!!

با خودم که تعارف ندارم، این روزها هم مشغول کار و زندگی و روزمرگی و فیس‌بوغ و این جور چیزها هستم. ببین کار به کجا رسیده که تو برای من پر از روحی و روان داری و گوش داری و حرف‌ها را می‌شنوی و با خوشحالی‌ها شاد می‌شوی و با غم و اندوه و ناراحتی‌ها دلت می‌گیرد.

خلاصه که دلم برایت خیلی تنگ است و برای روزهای بسیار گذشته... برای مهمان‌های عزیزی که به این محل تلاقی‌مان می‌آمدند و میزبان‌نوازی می‌کردند... برای همه‌ی لحظه‌های با هم بودنمان. برای تغییر چهره دادن‌های تو و رخت و لباس نو به تن کردن‌هایت!!!

روزی پیش تو آمدن و درد دل‌هایم با تو را اسیر تکنولوژی شدن و دوری از آدم‌های حقیقی در دنیای حقیقی می‌دانستم اما کجایی که ببینی الان به کجاها رسیده‌ام!!! شاید دیگر این تکنولوژی باشد که از دست ما خسته است و دوست دارد مدتی به خودش مرخصی بدهد!

می‌بینی! باز هم تو برای من آرام‌بخشی و تنها تو هستی که به حرف‌ها و دردهای دلم با سکوت دلنشین همیشگی‌ات گوش‌ می‌دهی!

__________________

- و باز هم دل‌تنگی و تنهایی و دل زدگی از این همه غربت و ناعدالتی!!!

- اما ... !

/ 1 نظر / 13 بازدید
سمیه

پروردگارا به من آرامش ده تا بپذیرم آنچه را که نمیتوانم تغییر دهم دلیری ده تا تغییر دهم آنچه را که میتوانم تغییر دهم بینش ده تا تفاوت این دو را بدانم مرا فهم ده تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند خدا خیلی بزرگه و البته خیلی هم بخشنده. فراموش نکن که هیچوقت تنهات نمیذاره. امیدوارم عطر خوشبختیرو تو هر دمی از نفسات احساس کنی. [لبخند]