امشب، شب شهادت شماست. خودم هم نمی دانم با چه رویی به سراغتان آمده ام. تنها کاری که توانستم انجام دهم این بود که سیاه عزا بر تن کرده، با دلی خجلت زده، سری افتاده، دستی بر کمر گرفته؛ آه! دست بر کمر گرفتن! که شاید مرا نیز بپذیرید. گرچه اشتباه می پنداشتم، درب خانه شما بر همه باز است، چه خیال باطلی!

نگاهی به پرونده اعمالم انداختم، خواستم بازگردم اما نیرویی مقابلم ایستاد و مانعم شد!

خواستم مادر صدایتان کنم، اما؛ سیاهی پیراهنم یادمان سیاهی دلم شد.

بانوی من! چگ.نه مادر صدایتان زنم، که ذره ای لایق این امتیاز نیستم؟! چگونه بر درب خانه یتان بنشینم که دیگران انگشت نمایم می کنند؟! چگونه و با چه رویی بگویم دوستتان دارم؟! چگونه؟!

گرچه صدها سال است که می گذرد، اما کوچه هنوز داغ حرارت آتش است؛ هنوز در و دیوار شاهدان داستان تلخند؛ هنوز صدای سیلی به گوش می رسد. هنوز مولایم حسن (ع) می بیند، آری می بیند و گرید؛ می بیند و دم نمی زند از بار غمی که به دوش می کشد. آری! و محسن، چه خوب از زمین تا آسمان را می پیماید. دنیا طاقت دیدن عشقی دیگر را در خانه علی (ع) ندارد.

نمی دانم! مگر رسول خدا نفرمود «اینان امانتی هستند از من، نزد شما»، چرا اینگونه خیانت می کنید؟! چرا؟!

م.ح

/ 13 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هاله

مادر، چه بسیارند کسانی که مشهورند در این شهر به این نام. در میان ما. در میان تک تک ما. امروز متن تو را خواندم و دیروز مادری را دیدم که از ترس بار اضافه به دوش کشیدن طفل نامشروع خود را اسیر تیغ جراحی کرد. دورود بر قلب همه ی مادرانی که فردوس زیر پایشان است.

امير

يكي با چشماي نازش دل كوچيكمو لرزوند يكي با دست ناپاكش گلاي باغچمو سوزوند تو اين شب هاي تو در تو، خداحافظ گل شب بو هنوز آوار تنهايي ، داره مي باره از هر سو

آتش روح

سلام به دوست خوبم ممنون از کامنتت کوتاه ملی مثل همیشه خوندنی. مطلب جالبی در پست منتظر کامنت بعدیته پس به امید دیدارت...

هاله

پس بازم راکد شدی؟ آپش کن لطفاْ.

آتش روح

سلام دوست خوبم از کامنتهای خوبت ممنونم ایندفعه نیومدی..زودتر بروز کردم و باز منتظر کامنت و جواب از طرف تو هستم...به امید دیدارت.موفق باشی

محمد

آن شب کبو... کبوتری از بامتان پرید نم نم نما نماز تو در بغض من شکست سبحان من یمیت و یحیی و لا اله الا هو الذی اخذ العهد فی الست سبحان رب هرچه دلم را ز من برید سبحان رب هرچه دلم را ز من گسست سبحان ربی ال... من و سارا ...بحمده سبحان ربی ال... من و سارا دلش شکست سبحان ربی ال... من و سارا به هم رسید... سبحان تا به کی من و او دست روی دست؟ زخمم دوباره واشد و ایاک نستعین تا اهدنا ال... سرای تو چیزی نمانده است مغضوب این جماعت پر های و هو شدم افتادم از بهشت بر این ارتفاع پست یک پرده باز بین من و او کشیده اند سارا گمانم آن طرف پرده مانده است

محمد

آمد درست زیر شبستان گل نشست در بین آن جماعت مغرور شب پرست یک تکه آفتاب نه یک تکه از بهشت حالا درست پشت سر من نشسته است این بیت مطلع غزلی عاشقانه است این سومین ردیف نمازی خیالی است گلدسته اذان و من و های های های الله اکبر و انا فی کل واد... مست (یک پرده باز پشت همین بیت می­کشیم) او فکر می­کنم در این پرده مانده است سارا سلام ... اشهد ان لا اله ... تو با چشم های سرمه ای ... ان لا اله ... مست دل می­بری که ... حی علی ... های های های هرجا که هست پرتو روی حبیب هست بالابلند عقد تو را با لبان من آن شب مگر فرشته ای از آسمان نبست؟ باران جل جل شب خرداد توی پارک مهرت همان شب ... اشهد ان ... در دلم نشست

فانوس دریایی

mesle hamishe ghashang bood kheili vaght bood ke naboodam motmaenam mano nemishnasi man hamoon andooh parastam

هاله

کحايی. آپش کن تنبل. تفکر يادت رفته؟!