اولین دیدار!

لحظه دیدار نزدیک است!

چقدر سنگین است این لحظات و چقدر شیرین ، این انتظار!

لحظه ها برایم سالها می گذرد.

سلامش مرهمی شد برای زخمم،

نگاهش چقدر زیباست! چه نافذ ، چه گیراست!

و آنقدر نفوذش بالا بود که می پنداشتم عمق وجودم را می خواند!

نگاهم در نگاهش اسیر شد.

طاقت نیاورد و گفت: «چرا اینگونه نگاهم می کنی؟ گریه ام می گیرد!»

دلیلش را نمی توانستم بازگو کنم، آخر قاصر بود، وعده داده بودم که هنگام ملاقات قفل خواهد شد!

نمی دانست دستهایش چقدر آرامشبخش قلبم بود،

با شرم دستم را به سویش دراز کردم و سرم را به پایین راهنمایی کردم و گفتم:

«دستانم را می پذیری؟»

گرمای دستش را احساس کردم.

دیدار به پایان نزدیک می شد و در آخر لحظه جدایی فرا رسید.

بانگ خداحافظش در وجودم طنین انداز شد و من مثل همیشه با واژه «باشه» پاسخش را دادم.

چرا که به امید تازه شدن دیدار هرگز نمی گویم «خداحافظ».

در حالی که با نگاهم بدرقه اش می کردم ناگهان از دیدم محو شد.

م . ح (فرهاد)

/ 9 نظر / 4 بازدید
پونه

چه ياری که دلش پيش من نباشه حرف وکلامش باديگران باشه مثل يک مجسمه يا ادمی که نقاب زده وازپشت نقاب چشاش معلوم باشه کی اين يارو می پسنده ويار ميدونه ياری که هميشه دستاش برای کمک بسته باشه ياری که ديدارش تقسيم بشه برای تو چه ياری ادم بی يار بمونه بهتره

Sally

bayad begam dar neveshtane ghteye adabi kheili maheri kheili be delam neshast omidvaram hamishe in ghadr jazab benevisi

عمو داوود

بسيار بسيار خوب و جذاب و زيبا بود.منتظر مطالب ديگه شما هستم.دوست دار هميشگی شماعمو داوود

عمو داوود

راستی داداشی اگر دوست داری آمار بازديدتون تا حدی بره بالاکد لينک باکسی که پايين قالب وبلاگ من هست رو بگير و بزار تو وبلاگت تا من به شما توی لينک باکس هم لينک بدم و بازديدهای جفتمون بالا خواهد رفت

راضيه

لحظه دیدار نزدیک است باز می لرزد دلم دستم ...

محمد

سلام شکر و ديگر هيچ!

ليلا

سلام دوست عزيز با شعرات اشکمو در آوردی.خيلی لذت بردم. من لينکت کردم.به وبلاگم سر بزن و اگه خواستی لينکم کن

طيبه

قشنگ بود. هميشه از دل برآيد