پرواز!

آخرین تلاش ها، آخرین نگاه و حتی آخرین التماس ها!

خود را اسیر چنگال های کلاغ می دید.

تسلیم، بر امیدش غلبه کرد و دیگر خود را رها کرد.

تازه می خواست پرواز کردن یاد بگیرد! چه حالی دارد این رفیق که پرید و او جا ماند و ...

رفیق، خودش را به این در و آن در می زند، گاهی به اطراف کلاغ می چرخد و نوکی ضعیف بر بدن سیاه و قلب تاریکش می زند.

آخرین نفس ها را زیر چنگال بی رحم کلاغ می زند، آخرین سهمیه های او از این زندگی کوتاه.

کاش چند روزی برای پریدن صبر می کرد.

________________________

ـ چه صحنه بدی بود، بال زدن های آخر!

/ 11 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
جایی میان ابرها

یاد جوجه قمری های سر بالکنمان افتادم. هنوز کامل پرواز یاد نگرفته اند. یادم باشد بگویم جند روزی صبر کنند!

سپیدار

الهییییی جیگرم کباب شد [ناراحت][ناراحت][گل][گل][گل]

سپیدار

با اجازتون شما رو لینک می کنم[گل][گل]

پیامک

دروود بر شما تو که تسبیح گنجشکان را میشنوی بدان که قدمهایت در راه خدا شناسی محکم تر از خیلی ها بوده به وبلاگ من بیا و نظر بده من هم قول میدهم دوباره بیایم. خدا را که بهتر بشناسی خاک و خاشاک هم نفس میکشند و تو صدایش را میشنوی به من سر بزن.یه 2-3 تا وبلاگ دارم(کم اشتهام!!!میدونم)خوشحال میشم www.2harfhesab.persianblog.ir www.groupstory.persianblog.ir www.az.har.dari.persianblog.ir بدروود

میترا

سلام وبلاگه خوبی دارید خوشحال میشم به وبلاگم بیاین اگر با تبادل لینک موافقید منو با اسم دل نوشته ها لینک کنید... و بگید با چه اسمی لینکتون کنم خوشحال میشم هر وقت آپ کردین خبرم کنین [چشمک] [لبخند]

عطی

ـ چه صحنه بدی بود، بال زدن های آخر! یکبار شاهدش بودم!!!!!! پرنده ای که ازتــــــــــــــــــــرس مرد، فریاد آخرش رو کشید و.............. دردناک بود!![گریه]

gole

چترها را ببندیم وبا دلی پر از سکوت به ضیافت قطره های باران برویم و بگذاریم باران گناهان مان را بشوید از ریشه بشوید نگاه خسته مان را زیر باران تازه کنیم چرا که فردا موسم طلوع پاک رویاهاست چترها را ببندیم باران بدون سر پناه زیبا تر است با دلی پر از سکوت

مائده

سلام وبلاگ خیلی قشنگی دارین مخصوصا این متن خیلی زیبا بود خوشحال میشم به منم سر بزنید موفق باشین[گل]