نگاه کن ... !

از چشمان معصومش می شد فهمید که چه ها کشیده!

گناهش مگر چه بود؟

با آن همه سختی ولی می خندید!؟ می خندید و به آنچه داشت قانع بود!!!

خودش که می گفت ده سال دارد، ولی کوچکتر نشان می داد.

نامش جواد بود. با صورتی معصوم. فال می فروخت، و شاید دوست داشتن را یادمان می داد.

هنگامی که می خندید، دندانهای خرگوشی اش کوچک بودنش را بیشتر نمایان می کرد.

محبت داشت و نیازمند محبت!

مردم با چهره هایی ملقب به هنری، گرد هم آمده بودند، ولی هیچکدام او را ندیدند.

همه یشان جفت بودند چه مشروع و چه ...

لباس هایشان زرق و برق داشت و لباس او حتی مقابل سرما هم ایستادگی نمی کرد.

اما یکبار هم خنده از چهره اش محو نشد.

واقعاً به کدامین جرم، این همه اختلاف؟! مگر گناهش چه بود که این برخوردها را متحمل می شد؟!

ای کاش می توانستم کاری کنم که لااقل که دیده شود!

ولی افسوس!

کودکی دیگر که همراه پدر و مادرش به آنجا آمده بود، برای تماشای نمایشی که حتی ذره ای از آن را هم نخواهد فهمید، او حتی به پرداخت پول بلیطش هم نمی اندیشد چه رسد به آنکه نگرانش باشد.

و جواد، بیشتر از آنکه بخواهد یک فنجان چای داغ را در آن سرما مهمان شود، طلب پولش را می کند.

تا شاید امشب، دستان سردی، بر گونه هایش ننشینند.

پرده های نمایش کنار می روند:

کودکی فقیر را نشان می دهد که گویی جوادی دیگر است.

زندگی اش، زندگی اوست.

و چقدر زیبا هر گونه اختلاف را نشان می دهد.

و چه پایان دراماتیکی دارد!

دستان بینندگان بدرقه کننده پرده نمایش است، نمایش کار خود را کرده است، چشمان هر بیننده این را گواهی می دهد. اما فقط تا درب خروج!

و ... کمی آنطرف تر

از چشمان معصومش ... ؟!

/ 12 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
راضيه

هر کو به دل درد ی ندارد آدمی نیست بیزارم از بازار این بی هیچ دردان

sepehr

درود ومرحبا واقعااينقدرحرف تکراری خوندم که داشتم ... مطلب جالبی بود يادمان باشدکه عشق رادرميان لبخندهای کودک بستنی فروش خواهيم يافت

کمال

درود ومرحبا واقعااينقدرحرف تکراری خوندم که داشتم ... مطلب جالبی بود يادمان باشدکه عشق رادرميان لبخندهای کودک بستنی فروش خواهيم يافت

محمد

سلام از درد سخن گفتن و از ... ندانی که چه دردی است!

عمو داوود

سلام دوست عزيز.به موضوع خوبی اشاره کرديد.حرفت زيبا بود خوب می فهمی و خوب درک می کنی و خوب بيان می کنی.درد ها رو خوب نشون می دی.کم پيش مياد که کسی پيدا شه که رسالتی تو کارش داشته باشه.

امير

سلام.من آپم.خوشحال ميشم بيای

ليلا

باز هم محرم آمد. دلها بیقرار شد و من در اندیشهء اینکه امسال باید از معلم بزرگوارم امام حسین (ع) چه درسی را بیاموزم... چون عاشورا مدرسهء بزرگی است... مدرسه ای با درسهای الهی و انسانی....

دادا

جمعي خدا را از شوق بهشت مي پرستند، اين عبادت سوداگران است و گروهي خدا را از بيم دوزخ مي پرستند اين عبادت بردگان است و مردمي هم خدا را از روي شكر (قدرشناسي و شوق) مي پرستند. اين عبادت آزادگان و بهترين عبادت است. *** قلم شيواي داري دوست من به روزم مهربونم...