یه بهونه!

 __________________________________________

 

خیلی وقت است که می خواهم بنویسم اما نمی شود. افکارم روی کاغذ نمی آیند. حرف هایم تا مرز اندیشه بیشتر قدم بر نمی دارند. انگار یک قفلسنگین به همه ی افکارم و همه ی آنچه می خواهم بگویم زده باشند.

نمی دانم چرا در این چند روزه همه ی اتفاقات عجیبو غریب به یکباره دارند می افتند. از کارهای عجیبی که خودم انجام می دهم گرفته تا ...

امروز به وبلاگی سر زدم که عمرش به یک سال همنرسید. مثل همه ی آغاز ها روزی آغاز شده بود. آغازش در سرمای زمستان بود ونوشته هایش از گرمای ویژه ای برخوردار بود. روزی هم که به کارش پایان داد و شایدبرای همیشه خداحافظی کرد سرد بود. اما فقط حدود دو ماه دیگر باقی مانده بود تا تولدیکسالگی اش را جشن بگیرد.

با اینکه مدتی بیش به دوسالگی مرگش نمانده استنکته ای توجه ام را جلب کرد و لبخند تلخی بر صورتم هدیه کرد؛ نامی که در سطر اول،لینک شده بود. هنوز هم همانجا بود، بدون هیچ تغییری! بدون آنکه حرفیبزند.

 

آیا وبلاگ ها هم روح دارند؟! می اندیشند؟! شاد میشوند؟! غمگین می شوند؟!

من با وبلاگم، با این دوست دیرینه ام زندگی میکنم! همیشه سنگ صبورم است! هر بار که پر باشم از حرف ها و گله ها و دردها بهسراغش می آیم و سفره ی دلتنگی هایم را برایش می گشایم و او هم بدون هیچ منت و حرفیفقط گوش می دهد.

آه!‌ که چقدر این سکوتِ هنگام شنیدنش را دوستدارم!

وبلاگ؛‌ که در همه ی مراحل زندگیمان همراهمانخواهد بود،‌ می شنود، می خندد و گاه می گرید و هیچ نمی گوید؛ پس چرا برای خداحافظیهایمان از خودِ وبلاگ سوالی نمی کنیم!؟

شاید دوست نداشته باشد که نباشیم!

شاید باید بمانیم و بنویسیم و بگوییم از هر آنچهمی پنداریم باید بگوییم و بنویسیم!

اگر دلی گرفته است! اگر اندیشه ای اشتباه شکلگرفته است! اگر زمانی است که باید به روشن سازی پرداخت! و هزاران اگر هایی که بایدگفت.

خلاصه ... تمام

______________________________

ـ بی مقدمه تمام شود بهتر است

ـ این روزها خیلی سردم است، قهوه ی داغم دهید

 

 

/ 10 نظر / 9 بازدید
عطـــی

[گل] یادم باشد : پاسدار و محافظ قلبم باشم ولی اگر کسی دلم را شکست بگویم اشکالی ندارد . تو هم دستت اشتباهی خورد . به خلوت بروم تا مداوایش کنم ! تا خدا را بگویم که دلم را که دست همه اشتباهی می خورد می شکند مداوایش کند . یادم باشد : تنها هستم و این عالی است چون ماه بالای سر تنهاییست . تنهایی را حتی با یک فنجان چای داغ باید جشن گرفت . یادم باشد : جوشن کبیر بخوانم تا دلم که عاشقانه معبودم را می ستاید جمله برای گفتن داشته باشد تا لکنت نگیرد . یادم باشد : معبودم پر عظمت است . عظمتش آرامم می کند . یادم باشد : جز الله کسی ندارم . [گل][گل]

مریم

نمی دانم سنگ صبور من هم بود.مطمن روح دارند .چون می تواند هزار یک دوست برا من پیدا کنند.[گل] فقط با یک روح بزرگ می توان تعداد زیادی دوست داشت

علیرضا

سلام خوبي؟ بلاگت باحاله اگه حال داشتي بيا پيشم ابادان (البته تو بلاگم) اگرم که امدی خود آبادان که قدمت روی چشم فعلن خدا نگهدار.در ضمن بلاگمو اپديت كردم

جایی میان ابرها

گاهی وقت ها هم هوس می افتی که بروی مدیریت وبلاگ و گزینه "حذف وبلاگ" را بزنی و خیال خودت را راحت کنی. اما هر چه می کنی دلت نمی آید!

نیما

سلام خوبین؟ وب بسیار زیبایی دارید. آپ کردم خوشحال میشم به ما سر بزنید

هاله

پس کی به روز می شه آیا؟

هاله

پس کی به روز می شه آیا؟