بدرود!!!

چشم هایش را بست و به گذشته های دور سفر کرد.

آنان که بودند و حال ...

اشکی به زور پلک را کنار زد و فرو افتاد.

.

.

.

چشم هایش را بست و به گذشته های دور سفر کرد.

آنان که بودند و حال ...

اشکی به زور پلک را کنار زد و فرو افتاد.

...

دیگر چشم هایش سوی دیدن روز و آنهایی که بودند را نداشت.

بیشتر به گذشته ها سفر می کرد و آنجا خوش بود.

انسانها را به بی تفاوتی از کنار خود عبور می داد، آنان که بودند.

هیچ چیز و هیچ کس را نمی دید. نه درکی و نه ...

.

.

.

گذشت و گذشت و گذشت و ...

شاید دیگر هیچ کس نباشد، همان هایی که بودند و حال دیگر ...

___________

ـ یک روزی آمدیم و روزی هم می رویم

ـ در انتهای هر رفتن آمدنی هست همانطور که هر آمدن رفتنی، برای همین است که درها باز و بسته می شوند (هیوا گفت)

ـ مخاطب این متن نه من ام، نه تو، نه او و نه هیچ کس دیگر

ـ هر کس از این متن برداشتی دارد، اما منظور من آن نبود

ـ مجتبی یا همان م.ح دیروزی هم دارد می رود، دعای خیرتان را بدرقه ی راه اش کنید

ـ بی ربط: در غزه چه خبر است!!!

ـ پهلوان زنده را عشق است!

ـ گرچه حرفها تمام نمی شوند ولی ما می رویم تا به کی دوباره ...

ـ مدتی از دنیای مجازی و بی رحم اینترنت خداحافظی می کنم تا به کی دوباره ...

ـ خداحافظ دردستان بلاگ من و سلام بر کنج عزلت

/ 11 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هاله

واقعاَ جانگولر بود. بازم خسته شدی. بازم خواستی یهو ببری. یهو پیدا شی. [لبخند] امیدوارم تاثیرش مثبت باشه.[گل]

عطی

با ربط : آنچه در غزه می گذرد ،امتحان ملت های غیر از فلسطین است .

عطی

با ربط : آنچه در غزه می گذرد ،امتحان ملت های غیر از فلسطین است .

الهه

سلام! هر چیزی یه آخری داره. آخر خط معنی منم داره دیده میشه.[گل] آخرین پست معنی من نوشته شد. با نام معنی من! [گل] دیگه این صفحه تموم شد.[گل] امیدوارم تاریخ با کمک شما معنی گمشده اش رو پیدا کنه! [گل] ممنون از همراهیتون. بیاین و نظر بدین لطفا [گل] منتظرتونمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا [گل] بیای هاااااااا!!!!!!!!!!!

دختر چوپون

و به قول مشیری: گاهی میان مردم در ازدحام شهر غیر از تو هر چه هست فراموش می کنم... سلام.من که دیر با وبتون آشنا شدم ولی دل نشین می نویسین.باز هم ادامه بدین.

الهه

سلام ممنون از حضورتون ممنونم که تا آخرین نوشته با من بودید [گل] خیلی دوستتون دارم[گل] موفق و سر بلند باشید. من تاریخ را با دستان شما ورق زدم . [گل] شما این بار نوشتن آنچه گذشت ( تاریختان )را خود به تنهایی بر عهده بگیرید. [گل] بدانید دستانی یافت می شود که کتابتان را ورق بزند ، با لطف نگاهش بخواند و با حضور وجودش بفهمد . [گل] اینگونه تاریخ پیدا می شود .[گل] چه زیبالست رسیدن به گذشته در حال و یافت آینده در روزهایی که دیگر بوی تکرار نمی دهند.[گل] خدا نگهدار.

جایی میان ابرها

بدرود رفیق روزهای بی قراری ام! قرارمان اما در حوالی قاف، پشت آشیانه سیمرغ، آنجا که جز بال و پر سوخته نشانی ندارد... ماندگار باشید.

الهه

سلام من مریم ام دوست و دختر دایی الهه. الهه امروز دست تو دست من چشما شو بست. [گریه][گریه][گریه][گریه]