از نو!

 

یک ربع گذشت!

به سرعت برق و باد. اما همین گذشت یک ربع باعث شد تا تولدی دیگر اتفاق بیافتد و آغازی دوباره.

نمی دانم اصلا برای چه باید دوباره آمد و گفت و نوشت!؟ آن هم در این روزهای سرد. در این روزهای سرد زمستانی. در این روزهایی که دستم به سوی قلم و نوشتن نمی رود.

.

.

.

فکری عجیب ذهنم را مشغول خود کرده است، که در هر تولد مرگی نهفته است.

 

___________________________

- خیلی دلم می خواست در این روزهای زمستانی گرم می نوشتم

/ 3 نظر / 17 بازدید
طیبه

تولدت مبارک[لبخند] تولد گرمه زنده است بهت که گفتم

عطیه

در هر تولد مرگی نهفته است :) چشم هاتو ببند..................یه نفس عمیــــــــــــــــــــــق بکش زندگی یعنی همین!!!!خوشبختی یک نوع تجربه ست!!!یک نوع تجربه ی زیستن!! خب!..............این چند ثانیه چجور تجربه ای بود؟؟؟؟؟:) قشنگ نبود؟!

مائده

سلام شرمنده مدتی بود زیاد نمیومدم فرصت نشد نظراتون و بخونم مرسی از حضور گرمتون تو وبم خوشحال میشم بازم به من سر بزنین موفق باشین[گل]