آمدم، نوعی دیگر!

______________________________

درست زمانی که تصمیم به توقف و ایستادن گرفتم، لحظه ای بود که وبلاگ (دردستان بلاگ) به مرز پختگی یعنی همان چهل رسیده بود، البته خیلی ناخواسته این اتفاق افتاد.

خیلی خسته بودم، دیگر توان ادامه نداشتم. خواستم کمی استراحت کنم، این شد که رفتم.

حالا بعد از گذشت زمان اندکی که برای من مدت طولانی گذشت دوباره آمدم. وقتی سال دارد نو می شود چرا من نشوم!؟

رفته بودم برای خودسازی و حال با قدرت آمده ام و امیدوارم هم برای خودم و هم برای دیگران مفید باشم.

چند وقتی بود ننوشته بودم، الان فقط می خواستم بنویسم، حالا از کجا و از چه؟ خیلی فرق نمی کرد. از اتفاقاتی که برایم افتاد! از حرف هایی که زدند! از خندیدن های همراه با رفقا! از توقف های لحظه ای اعضای خسته! از دب شکستن ها! یا ...

خلاصه همه این ها جزئی از زندگی اند و اجتناب ناپذیر. مهم این است که من و تو قدرت مقابله با آن ها را داشته باشیم و نبض آنان را در دست بگیریم.

دوباره آمدم با نوعی دیگر!

 

/ 4 نظر / 4 بازدید
طیبه

بابا.. تازه و نو و.. [لبخند] منتظر هستیم!

طیبه

موفق باشی داداشم

مریم

سلام خوش آمدی آمدنت مبارک [گل]

عطی

خیلی چسبید !!!‌‌!!!