وداع تلخ

باز هم می رود و فقط آه حسرت بارمان بجای می ماند.

انگار همین دیروز بود که نیت یک ماه کردیم و امیدی برای آمرزش خود داشتیم، اما حال دارد می رود و تنها چیزی که باقی می ماند یک نگاه بارانی و بغضی که در گلو جای خشک کرده و دلتنگی و دلتنگی و دلتنگی و ...

ای ماه زیبای من! چه نیک همنشینی بودی! چه شیرین طعمی داشتی! و من باز ندانستم. افسوس!

چه خوب آمدی و چه تلخ می روی!

ای کاش می شد که شاخه ای از محبت هایت را مانند گلی در باغچه ی دل خود می کاشتم تا همیشه از عطر دلنشینت بهره برم اما بی تو لطفی ندارد.

باید نفس بکشم، در این روزهای پایانی آنقدر خودم را از تو سرشار کنم تا طاب تحمل یکساله ی دوری از تو را داشته باشم.

خدایا! عمری ده که دوباره این ماه عزیز را به تماشا بنشینم.

/ 6 نظر / 7 بازدید
Anahita

سلام دوست عزیز وبلاگتونو دیدم سعی میکنم به یاد داشته باشمش خوشحال میشم به کلبه ی کوچک من هم بیای و توی گروه ما عضو بشی منو با نام جدیدتریو و بهترین یاهو گروپ اینترنتی لینک کن و بعد به من اطلا بده تا شما رو لینک کنم گلم با آروزی موفقیت آناهیتا

عطی

سلام چشم نوازی وبلاگ منو سر شوق آورد.اما مطلب تازه..............وداع همیشه تلخه!اگر هم کسی یادآوری ش کنه تحملش سخت تر میشه!!اونقدر که حالا حتی باوجود زیباتر شدن قلمت هم بازم تلخی حس میشه!![گل]

.....

یا رب نظر تو برنگردد...

کل یوم عاشورا کل عرض کرب و بلا

بیژن

درودبرگرامی همدل. تارنگارم را به روز کردم. اگر دوست داشتی بیا و نونوشتارم را بخوان. شادوپیروزباشی. بدرود.